تبلیغات بنری
    لـبـاسهای مـارک دارباطن آدمو نمی پوشونهگـاو هَــم پـوستش چـرم خالصهذات آدم مهمـــه   آدمها را به اندازه لیاقت آنهادوست بدارو به اندازه ظرفیت آنها ابراز کن!دکتر الهی قمشه ای   گر نمی‌توانی به کسیامید بدهی نا امیدش نکن!اگر شنونده خوبی هستیرازدار خوبی هم باش!اگر نمی‌توانی زخمی رامرحم کنی، نمک هم نباش!یک کلام!انسان باش   برای دلتنگی هایم اندازه ای نیست و شب و سیاهی اش در برابر روزگار من ناچیزند چشمهایم لبریز اشکند و با بغض گلویم دست و پنجه نرم می کنند تا اشکهایش…
عکس پروفایل عاشقانه غمگین خاص 99 + عکس نوشته پروفایل عاشقانه و جدید

 

 

لـبـاسهای مـارک دار
باطن آدمو نمی پوشونه
گـاو هَــم پـوستش چـرم خالصه
ذات آدم مهمـــه

 

آدمها را به اندازه لیاقت آنها
دوست بدار
و به اندازه ظرفیت آنها ابراز کن!

دکتر الهی قمشه ای

 

گر نمی‌توانی به کسی
امید بدهی نا امیدش نکن!
اگر شنونده خوبی هستی
رازدار خوبی هم باش!
اگر نمی‌توانی زخمی را
مرحم کنی، نمک هم نباش!
یک کلام!
انسان باش

 

برای دلتنگی هایم اندازه ای نیست و شب و سیاهی اش در برابر روزگار من ناچیزند

چشمهایم لبریز اشکند و با بغض گلویم دست و پنجه نرم می کنند تا اشکهایش کمی دیرتر

بلغزد بر گونه سرد م و روحم حیران و سرگردان شهر ناکامی هاست شهری که برای رنجهایش نهایتی نیست

 

دردهایت را
دورت نچین تا دیوار شوند
زیر پایت بگذار
تا پله شوند…

 

گاهی شرار شرمٖ و گاهی شور شیدایی است

این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی است

 

بودنهایی هست
که هر لحظه آن هزاران نبودن را خط می زند
داشتن هایی هست
که جبران تمامی نداشتن های گذشته است
روزهایی هست
که دوست داری غرق شوی در تمام بودنها و داشتنها
وقتی هستی
وقتی دارمت
دوست دارم عمیقتر نفس بکشم
بلندتر گام بردارم
و لذت ببرم از ذره ذره بودنت
مهم نیست چقدر راه سخت باشد
و سنگهای زیاد سر راه
مهم این است که “تو” هستی
تویی که ناب ترین حس
و عاشقانه ترین لحظات را کنارت تجربه می کنم
نمیدانم جئاب کدامین کار خوبم هستی
فقط هزاران بار بابت بودنت خدا را شاکرم

 

 

تمام می شود
همه نبودن ها
همه نشدن ها
در حضور عمیقت
تمام می شود
همه تاریکی ها
در جنگل چشمانت
و در تلالو نگاهت
گویی هر روز بوده ای
و هیچ روزی بدون تو نبوده
انگار سالهاست
در پشت پرده های تنهایی
پنهان شده ای
و اکنون آمده ای
تا لحظه های بودن را نقش بزنی
تا رنگ بپاشی بر لحظه هایم
تا بزدایی تمام روزهایی را
که می توانست بدون تو باشد
تا خط بزنی بر روی تلخی ها
آمده ای تا سنگری از مهر
کلبه ای از دوستی و عشق بسازی
هر دم و هر لحظه با تو بودن
خط بطلانی است بر همه نبودن ها
خوش آمدی
به دنیای بلورینم خوش آمدی

 

 

روزهایی هستند که دوست داری هوا را جرعه جرعه وارد ریه هایت کنی
دوست داری زمان ثانیه ثانیه بگذرد
تا از دست ندهی بعضی حس های زیبا را
از دست ندهی صدای ضربان قلب را
دوست داری زمان بایستد
تو متوقف شوی
و تنها صدای ضربان قلب باشد
دوست داری خودت باشی و خودت و صدای ضربان قلب
و صدای ضربان قلب
چون موسیقی گوش نوازی است برایت
چون میدانی باید هزاران ساعت و دقیقه و لحظه دیگر منتظر بمانی
تا شاید باز هم بتوانی بشنوی
تا بتوانی حل شوی و گم شوی در زمان
دیگر هیچ چیز برایت سخت نیست
گویی انرژی دو صد چندان گرفته ای
روزهایی هست
که هرچقدر پاییزی و دلگیر
هرچقدر بارانی

 

در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
چون مرد به عزت ببرندش سر دست.
این حرفها آخرین حرفهایی بود که از زن دیوونه تو مترو شنیدم. زن دیوونه خیلی سال پیش فوت شده بود شاید پونزده سال پیش و به طوری خیلی غریب و تنها ولی من چند وقت پیش دوباره دیدمش تو مترو. شیرین زبون بود و کلی شعر بلد بود.

شعر که نه میشه گفت نقال بود و با صدای گیراش همه رو جذب خودش میکرد.

همه محو صداش بودن و با حرفهاش اشک می ریختن.

وقتی از تنهاییش میگفت و از اینکه وقتی بیمارستان روانی بستری بوده مادرش فوت میشه. زن دیوونه ای که من بچگیم میشناختم ازدواج نکرده بود ولی زن دیوونه ای که دیدم مترو مادر بود. خودش می گفت وقتی با دخترش سر سفره بوده از بیمارستان میان و می برندش.

جلوی چشم بچه ش می برند. اون روز همه از حرفها و شعرهایی که میخوند مبهوت مونده بودند که چطور این آدم انقدر شعر بلده ولی این شعر از همه بیشتر موند تو ذهن من و امروز بیشتر معنی حرفش رو درک کردم. اینکه تا کسی مریض نشه، تا کسی نمیره نمیفهمیم هست.

همه حس ترحممون خیلی قویه ولی هیچکدوم موقع عمل کردن و کمک کردن نیستیم. نمیدونم زن دیوونه اسم درستی هست براش یا نه. شاید درست باشه شایدم میشه گفت از همه عاقل تره فقط زیادی بی ریاست.

 

گاه تنها یک حضور
هرچند کوتاه
هرچقدر موقتی
بهانه ای است برای شاد بودن
گاه مجبوری بپذیری
دوست نداشتن کسی را
و تنها دل خوش کنی
به لحظات کوتاه بودنش
بی هیچ چشمداشتی
بی هیچ توقع احساسی
و گاه سخت است
شنیدن آرزوهایت از زبان دیگران
وقتی پذیرفته ای که هیچگاه برآورده نمی شوند.
و سخت تر است وقتی مجبوری
بشنوی آرزوهایت را
و فرو بخوری بغضت را
و تنها لبخندی بزنی و سکوت کنی

 

یه روزایی هست
که حوصله هیچکس و هیچ کاری رو نداری
فقط دوست داری یه نفر باشه
که آغوشش به روت باز باشه
دست بکشه روی موهات و در گوشت زمزمه کنه
نترس همه چیز تموم شد
همه اینا یه خواب بود

 

تو را چگونه باور کنم؟
دور ِ دور ِ دور؟
یا نزدیک ِ نزدیک ِ نزدیک؟
دور به فاصله فرسنگ ها آرزو؟
یا نزدیک به فاصله یک آغوش؟
لحن تند و سردت را باورکنم؟
یا نگاه مهربان و سرشار از خواستنت را؟
نگاهی که لبریز از مهر است
اما هنوز هم فرسنگ ها با من فاصله دارد
هرچقدر دور باشی
یا هرچقدر نزدیک
حضورت در زندگیم همیشه سبز است.

 

گاهی
یک نگاه
یک کلام
و یک لبخند
بهانه ای می شود
برای شروع عشقی تازه
و تنها یادگاری می شود
از لحظه های یک عشق
در روزهای گذر از عشق

 

آمدی
از پس ابرهای نا امیدی
زمانی که شاهد مرگ آخرین ستاره آرزوهایم بودم
زمانی که آخرین جرعه امید را سر می کشیدم
آمدی
قدم به سرزمین رویاهایم گذاشتی
هنوز هم نمی توانم عظمت حضورت را درک کنم
هنوز هم در باورم نمی گنجد
مهربانیت، صداقتت، پاکی ات
هنوز هم داشتن همراه برایم قابل باور نیست
به سرزمین رویاهایم خوش آمدی

 

نیستی
کنارم نیستی تا ببینی عمق تنهاییم را
کنارم نیستی
تا امن ترین جای دنیا
پناهی باشد برای گریه هایم
کنارم نیستی
تا آغوشم برایت امن ترین جای دنیا باشد
هستی
هر روز در فکرم هستی
هرلحظه و هرکجا
به هرچیزی فکر می کنم
تو هم آنجا هستی
این بودن و نبودنت
این خواستن و نخواستنت
ویرانم می کند
می ترسم
می ترسم از روزی که باشی و نباشم
می ترسم از دیر رسیدنت
کاش این کابوس ها تمام شود.