تبلیغات بنری
همه چیز درباره نجف دریابندری نویسنده و مترجم + تاریخ درگذشت و محل دفن نجف دریابندری نویسنده و مترجم در سن ۹۱ سالگی در 15 اردیبهشت 99 درگذشت. نجف دریابندری مترجم تعدادای از شاهکارهای ادبی است وی به مناسبت ترجمه آثار ادبی آمریکایی جایزه تورنتون وایلدر از دانشگاه کلمبیا گرفته‌است.در ادامه میتوانید زندگینامه مرحوم نجف دریابندری را بخوانید دریابندری در تمام سالهای فعالیتش ارتباط نزدیکی با سینما داشت او در سال ۴۸ از نخستین حامیان فیلم «قیصر» مسعود کیمیایی بود و آن را یک قدم رو به جلو…
همه چیز درباره نجف دریابندری نویسنده و مترجم + تاریخ درگذشت و محل دفن

همه چیز درباره نجف دریابندری نویسنده و مترجم + تاریخ درگذشت و محل دفن

نجف دریابندری نویسنده و مترجم در سن ۹۱ سالگی در 15 اردیبهشت 99 درگذشت. نجف دریابندری مترجم تعدادای از شاهکارهای ادبی است وی به مناسبت ترجمه آثار ادبی آمریکایی جایزه تورنتون وایلدر از دانشگاه کلمبیا گرفته‌است.در ادامه میتوانید زندگینامه مرحوم نجف دریابندری را بخوانید



دریابندری در تمام سالهای فعالیتش ارتباط نزدیکی با سینما داشت او در سال ۴۸ از نخستین حامیان فیلم «قیصر» مسعود کیمیایی بود و آن را یک قدم رو به جلو در صنعت سینمای ایران دانست.

ناصر تقوایی درباره نجف دریابندری گفته:«نجف در روزنامه «خبر‌های روز» خلاصه‌ای از قصه این فیلم‌ها را می‌نوشت و منتشر می‌کرد. افرادی مثل من که با زبان انگلیسی‌ کمتر آشنا بودند از طریق این خلاصه فیلم‌ها از داستان فیلم‌ها اطلاع پیدا می‌کردند. خلاصه‌فیلم‌هایی‌ که می‌نوشت فوق‌العاده قشنگ بود و خیلی‌ طرفدار داشت. اسم نجف دریابندری به عنوان نویسنده از همین جا سر زبان‌ها افتاد. به خاطر دارم که بچه‌های همسن و سال من شیفته شیوه نوشته‌های او بودند»

سهراب دریابندری فرزند این مترجم پیشکسوت با انتشار پیامی در صفحه مجازی خود این خبر را اعلام و ضمن تسلیت به همه دوستداران او تقاضا کرد به منظور جلوگیری از واگیر و بیماری به منزل ایشان مراجعه نکنند.

 

دریابندری ۴۰ سال است که توی بازار کتاب ما حضور دارد و حالا دیگر در هر کتابخانه‌ای جا دارد.

توی کارنامه او از ترجمه رمان و معرفی نویسندگانی مثل ای.ال دوکتروف و کازوئو ایشی گورو پیدا می‌شود تا ترجمه کتب فلسفی و طنزنویسی و البته کتاب آشپزی! بله، نجف دریابندری کتاب «مستطاب آشپزی» هم نوشته؛ یک کتاب درجه یک درباره غذاها، تاریخچه‌شان، ارتباطشان با فرهنگ و ادبیات و البته دستور پختشان.

بقیه کارهای دریابندری هم درجه‌یک است. نجف متولد ۱۳۰۸ آبادان است، تا کلاس سوم دبیرستان بیشتر مدرسه نرفته. ناصر تقوایی رفیق کودکی‌هایش است. در جریان کودتای ۲۸ مرداد زندان رفته و تا دلتان بخواهد کتاب ترجمه کرده.

 

همه چیز درباره نجف دریابندری نویسنده و مترجم + تاریخ درگذشت و محل دفن

 

 

بیوگرافی نجف دریابندری از زبان خودش

نجف دریابندری: تاریخ تولد من یک اشکالی دارد؛ در شناسنامه اول شهریور ۱۳۰۸ نوشته شده ولی گویا در زمستان ۱۳۰۹ در آبادان متولد شده‌ام.
علتش هم این است که پدرم گویا خیلی عجله داشته مرا بفرستد مدرسه. ۵ سالم بود که مرا فرستاد مدرسه ملی آبادان که خصوصی بود. این مدرسه ملی کمی بعد بساطش برچیده شد.

نمی‌دانم، لابد اشکالی داشت و مرا برای کلاس دوم بردند یک جای دیگر. آنجا گفتند باید از من امتحان بگیرند. معلم‌ها یک ابتکاری کرده بودند آنجا؛ یک کاغذی را این‌قدر سوراخ کرده بودند... این را می‌گذاشتند روی یک کلمه‌ای و می‌گفتند این چیست؟ نوبت بنده که رسید - من شاگرد خیلی خوبی بودم، یک سال هم قبل از این رفته بودم مدرسه ملی - این کاغذ را گذاشتند و گفتند این چیست؟ من گفتم «آش سرد شد». کلمه «سرد» بود. ولی من چون قبلا خوانده بودم می‌دانستم این کلمه توی جمله «آش سرد شد» آمده.

گفتم آش سرد شد. اینها به هم نگاه کردند که یعنی چی؟ یکی دیگر را نشان دادند؛ «سار». گفتم «سارا از درخت پرید». به هم نگاه کردند و گفتند این شاگرد جمله‌ها را یاد گرفته ولی کلمات را نمی‌شناسد، طوطی‌وار یاد گرفته. به‌هرحال بنده را رد کردند. گفتند یک سال دیگر باید کلاس اول را بخواند.

خانواده من نیامدند اصرار کنند یا بپرسند چرا آخر رد کردید. الان اگر یک بچه‌ای را رد کنند... خبر ندارم... ولی فکر می‌کنم خانواده‌اش بیایند بپرسند چرا رد کردید.

ولی من توی کلاس شاگرد برجسته‌ای بودم. یک مدرسه‌ای در آبادان بود به نام «فردوسی». خیال می‌کنم هنوز هم به همین اسم باشد؛ در محله «بوارده» آبادان؛ جزء شهرک‌هایی بود که شرکت نفت درست کرده بود. جشن فارغ‌التحصیلی ششمی‌ها را اینجا گرفته بودند.

خواهر من هم بینشان بود. یک روز رئیس فرهنگ و سه نفر دیگر آمدند به مدرسه ما و گفتند که شاگرد برجسته‌تان کیست؟ می‌خواهیم یک نفر باشد که یک شعری بخواند در آن جشن. خانم معلم‌مان مرا معرفی کرد. گفت این شاگرد خوبی است و شعر هم می‌تواند بخواند.

گفت چه شعری بخواند؟ یک شعری بود توی کتاب درسی کلاس اول: شب تاریک رفت و آمد روز / وه چه روزی چون بخت من پیروز و همین‌طوری الی آخر. این شعر مال یحیی دولت‌آبادی بود. گفتند این را از بر کن و روز جشن بخوان. من از بر کردم و روز جشن ما را برداشتند بردند مدرسه فردوسی. منتها اینها ظاهرا حواسشان نبود که این بچه باید یک نفر مواظب‌اش باشد، نگهداری کند از این بچه.