تبلیغات بنری
با اسلحه راحت کار می‌کنم گلشیفته فراهانی درباره فیلم جدیدش می‌گوید : یک فیلم پرهزینه با مقدار زیادی کشتار است، اما لحظات بامزه هم دارد! من یک قاچاقچی اسلحه هستم و کریس همسورث و من درنهایت در یک تیم هستیم. درست مثل "دزدان دریایی کارائیب" آدم بدهای بد وجود دارد و آدم بدهای خوب! ما آدم بدهای خوب هستیم! تیر و کمان و اسلحه برایم مثل ابزار روزمره هستند. با آن‌ها راحت کار می‌کنم انگار که بخشی از وجود خودم هستند. نمی‌دانم! شاید دليلش وجود یک چیز باستانی درون روحم باشد.ماجرای ازدواج…
گفتگوی تازه گلشیفته فراهانی از ماجرای ازدواجش در استرالیا تا همبازی شدن با کریس همسورث

با اسلحه راحت کار می‌کنم


گلشیفته فراهانی درباره فیلم جدیدش می‌گوید : یک فیلم پرهزینه با مقدار زیادی کشتار است، اما لحظات بامزه هم دارد! من یک قاچاقچی اسلحه هستم و کریس همسورث و من درنهایت در یک تیم هستیم. درست مثل "دزدان دریایی کارائیب" آدم بدهای بد وجود دارد و آدم بدهای خوب! ما آدم بدهای خوب هستیم! تیر و کمان و اسلحه برایم مثل ابزار روزمره هستند. با آن‌ها راحت کار می‌کنم انگار که بخشی از وجود خودم هستند. نمی‌دانم! شاید دليلش وجود یک چیز باستانی درون روحم باشد.

ماجرای ازدواج در استرالیا


او در زمان فیلمبرداری "دزدان دریایی کارائیب: مردان مرده قصه نمی‌گویند" د  استرالیا که محل کار فیلمبرداری فیلم بود زندگی می‌کرد : حوصله‌ام سر رفته بود و همه می‌گفتند باید به بایرون بی بروی. جوئل ادگرتون دوست خوبم از زمان فیلم #ریدلی_اسکات به من ایمیل زد و گفت دوستی در آن شهر داردو من را با کریستوس (کریستوس دورجه واکر) آشنا کرد. او چندجا را به من معرفی کرد و گفت می‌توانم به هتل بروم و می‌توانم هم در خانه‌اش اقامت کنم. به خانه‌اش رفتم چون از اقامت در هتل‌ها خسته شده بودم. پنج روز بعد ما باهم ازدواج کرده بودیم!


این ازدواج اما بخاطر شرایط کاری گلشیفته و سفرهای زیاد او پایان یافت.

از لس‌آنجلس متنفرم


او که د  هالیوود کار کرده بود، یه لس‌آنجلس رفت اما نتوانست جایگاهش را در آنجا پیدا کند.
من در لس‌آنجلس احساس خفگی می‌کردم. به قول جیم (#جیم_جارموش کارگردان یکی از فیلم‌های گلشیفته به نام) آنجا مثل شهر زامبی‌ها می‌ماند. من از آنجا متنفر بودم. من عاشق اروپا هستم. اروپا با این‌همه زیبایی و مردم و فرهنگ جورواجور یک نعمت است. پس به فرانسه برگشتم که احساس زندگی در آنجا برایم درست بود. کدام کشور به اندازه فرانسه می‌توانست من را قبول کند؟

دیگر پاسپورت ایرانی حمل نمی‌کنم


الان حدود ۱۱ سال است که فرانسوی هستم و دیگر با خودم پاسپورت ایرانی حمل نمی‌کنم.
با اینکه گاهی خانواده‌اش را خارج از ایران می‌بیند اما دلش برای وطنش تنگ شده است : دائم در رنج هستم. تبعید حالا بخشی از وجود من شده است. هیچ جا احساس خانه را ندارم. حالا هیچ جا خانه نیست و درعین حال همه‌جا خانه من شده است.